نان اول اسم خدا بودوقتی تنور خانهمان یخ کردو آخرین پرندهی مردهاز سفرهی کوچکمان پر کشیدنان اول اسم خدا بودوقتی مادرم با استخوان و پیاز ابگوشت میپختو پدربا انگشت های تَرَک خورده اشپرزهای نداشته فرش را گلوله میکردنان اول اسم خدا بودوقتی برادرم با جیب های خالی پر حسرتشبر تخت غسالخانه خوابیدو پدر با دست های بزرگ و لرزانشدر عمیق ترین جای زمین برایشخانه میساختنان اول اسم خدا بود وقتی که نفت آنقدر رویش سیاه شدکه سر سفرهها نیامد و ما با اب غیر معدنیسیاهی روزگارمان را با عجر میشستیمنان اول اسم خدا بودوقتی زن همسایه تکه ای از تنش را حراج میکردتا دنبه ها طعم کباب را بر دوش بکشندو همسایه ها بگویند:باز خر داغ کردهاندنان اول اسم خدا بود وقتی که فریاد اعتراضماندر فاصلهی نازکِ بینِنای و زبان کوچکمان خفه شدو مادربزرگ با عینک ته استکانیش دربقچه قدیمی دنبال کوپن های باطله میگشت نان اول اسم خدا بود وقتی خواهرم در صف روغن نباتیبلند بلند فروغ میخواندو آرام آرام ایمان میآوردبه آغاز فصل سردنان اول اسم خدا بود وقتی نانهای باگت را به مغازه ها زنجیر کردندو دزدهای محلهمان از شرماز خانههایشان بیرون نیامدندتا حرمت نان و نمک را نگه دارندنان اول اسم خدا بود وقتی ریش سفیدِ متظاهرِ شهربا چشمان با تف خیس کردهاشبرای ما روضه میخواندو با دست های آردی نرمشچرتکههای انبارهایش را میشمردنان اول اسم خدا بودوقتی منبا چشمان خیس از اشکبه شعر پناه میآوردمو میدانستم با شعر تنور خانهمان روشن نخواهد شدو امید تنها معنایشنام پسر همسایه است...#رها#مرغ شصت هزار تومنی#روغن سیصد هزار تومنی#برنج صد هزارتو
برچسب:
نویسنده: سپیده صالحپور
تاريخ: سه
شنبه
17 خرداد
1401 ساعت: 10:39